تبليغاتX
.BlogTitle A:visited {color:white;text-decoration: none;} خاطرات زرد
ادبي فلسفي اجتماعي
 

وقت رفتن نبود، اما تو رفتي

پائيز بود اما هيچ برگ خزاني تورا به سفر نمي خوانـــد

باز تو رفتي،  تورفتي و مارا با غربت پائيز تنها گذاشتي

شامگاهان به غروب خيره ميشوم و رد پايت را تا انتهاي

مه آلود جاده ها دنبال ميكنم  شايد بيايي ...

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 23:24  توسط علي شهلوي  | 

 

آبی که از بالای کوه جاری میشود

بخاطر رسیدن به دریاست یا بخاطر

جاذبه زمین ...؟!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم مهر 1388ساعت 21:26  توسط علي شهلوي  | 

 

چرا گفته میشود حیوانات مختار نیستند

درحالیکه آنها نوع غذا ، محل زندگی و حتی

جفت خود را به میل خود انتخاب میکنند ؟!

 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت 23:12  توسط علي شهلوي  | 

 

دیروز و امروز قربانی فردا شد و

فردا، هرگز نیآمد ...

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 14:17  توسط علي شهلوي  | 

 

درشهرمن تنها گنجشگها راستگویند و

فقط کلاغها نقاب نبسته اند ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 15:42  توسط علي شهلوي  | 

 

نگاهمان در افقها گم شد

بهارمان گذشت ،

دل به امید پائیز می سپاریم...   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:51  توسط علي شهلوي  | 

 

زردی رخسارم

حکایت از

رویاهای پریشانم

دارد ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 23:24  توسط علي شهلوي  | 

 

 

انسان همواره در  توهم  است ...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:4  توسط علي شهلوي  | 

 

شب است وپروانه در خواب ، ستاره بیدار،

دل پر از خون و چشمها گریان  ،

یاسمن به نجوا نشسته است ، آرام و دل تنگ ،

در آن سوی تاریکی ، خورشید بیدار است ، اما نگران ،

نگران از فردا و فرداهای دیگر ،

درد بی مهری ، شقایق را افسرد ،

بار خاطرات نیلوفران را پژمرد ،

دل پر امید هنوز در انتظار است .

اگر خورشید بیاید باز . . .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 20:35  توسط علي شهلوي  | 

 

از خلوت من گر میگذری دوست،

آرام گذر تا نشکند حرمت سکوت ...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام بهمن 1387ساعت 21:50  توسط علي شهلوي  | 

 
JavaScript Codes